محمد على آزاد كشميرى
146
نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )
206 ) مولانا السيد نظام الدّين احمد بن محمد معصوم الحسينى الدشتكى الشيرازى [ - 1085 ه ق ] : « 1 » فاضلى اديب در عصر خود همچو صاحب بن عباد بود . فرزند ارجمندش در سلافة العصر ثناى بليغ در حق او فرموده . در امل الآمل مسطور است كه : « مير نظام الدّين عالم جليل القدر و فاضل وسيع الصدر و عظيمالشان و شاعر و اديب است . او را ديوان شعرى است ، و چند رسالهء متعدده . پسرش در سلافه مبالغه در وصفش نموده و شعرى چند از او نوشته و گفته كه در مدح و وصف او شعراى زمان وى بسيار مبالغه نمودهاند . الحق كه ذات والاصفاتش در اين زمان به شهر حيدرآباد همچو صاحب بن عباد است و مرجع امراى زمان و رؤساى دوران بلكه به خدمت شريفش سلاطين و ملوك به تعظيم و حسن سلوك پيش مىآيند . و ميان من و سيد موصوف ، رسم مراسلات و مكاتبات جارى است » . انتهى . غلامعلى آزاد بلگرامى در تاريخ مآثر الكرام در ضمن احوال پسر او - سيد على خان - آورده كه : « چون خواهر شاهعباس ثانى صفوى ارادهء زيارت حرمين شريفين نمود شاهعباس امير معصوم ، اعنى والد مير نظام موصوف ، را با بيگم همراه كرد كه به تعليم مناسك حج پردازد . در اثناى راه چون تقريب تعليم و تعلم در ميان آمد و اين معنى به حيلولت « 2 » ستر بر وجه احسن صورت نمىبست به خاطر بيگم رسيد كه كفويت ثابت است چرا عقد نكاح جلوهگر نشود و حيلولت ستر حجاب برخيزد ! آخر نكاح انعقاد يافت و بعد زيارت حرمين شريفين از ترس شاهعباس معاودت وطن متعذر شد و توطن مكهء معظمه اختيار افتاد و از بطن بيگم ، مير نظام الدّين احمد متولد شد و در مكهء معظمه نشو و نما يافت و همت به كسب فضائل گماشته از اقران ، فائق برآمد . مير محمد سعيد مير جملهء اردستانى - وزير عبد الله قطبشاه والى حيدرآباد - مبالغ فراوان فرستاد و مير نظام الدّين احمد را و سيد سلطان را كه از سادات نجف بود به حيدرآباد طلبيد كه دو دخترى را كه داشت آن را در سلك ازدواج هر دو سيد كشد . اتفاقا سلطان عبد الله را هم دو دختر بود . سلطان خواست كه دختران خود را به هر دو سيد تزويج كند . مير جمله برآشفت و برخاسته به درگاه خلد مكان عالمگير شتافت . سلطان عبد الله ، اول دخترى را به مير نظام الدّين كدخدا ساخت و براى طوى دختر ثانى ، ساز و سامان ترتيب داد . مير نظام الدّين احمد با سيد سلطان رنجشى داشت و او و زوجهء او نمىخواستند كه ازدواج سيد سلطان صورت گيرد . شبى كه
--> ( 1 ) . طبقات اعلام الشيعة ، ص 23 ، سلافة العصر ، ص 10 - 22 ، امل الآمل ، ج 2 ، ص 27 ، مآثر الكرام ، فارسنامه ناصرى ، ص 481 و 482 و 487 و 1043 . اين شخص جد حاج ميرزا حسن حسينى فسائى صاحب فارسنامه است . ( 2 ) . حيلولت - حايل شدن ميان دو چيز ( منتهى الادب ) .